ايرج افشار
282
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
ايران نسبت به اساس سلطنت و شاهپرستى هست يك قدم حركت ايشان هزار قدم ياغيان و سركشان را به جاى خود مىنشاند و مردم را متوجّه بيدارى و هوشيارى پادشاه مىكرد . در اين صورت ديگر نه كسى مملكت را بىصاحب مىشمرد نه احدى ياراى سركشى و عصيان در خود مىديد . البته آن وقت مملكت از جهت امنيّت سر و صورتى به خود مىگرفت و خارجى نيز مجال مداخله و اعمال نفوذ و دستدرازى نمىيافت . در موقع جنگهاى روس و ايران فتحعلى شاه خاقان مغفور جرأت و كفايت به خرج داده از طهران به سلطانيّهء زنجان عزيمت كرد اما در چه صورت ؟ درحالىكه زنان حرمسرا و سوگليهاى اندرون را با خود همراه داشت و در چمن سلطانيّه با آنها به عيش و عشرت روزگار مىگذراند . همينكه مىشنيد روسها در قفقازيّه و آذربايجان يك مرحله پيشرفت مىكنند او مرحلهها با محترمات همراه به طرف عمارت نگارستان و كوه سرسرهء طهران عقبنشينى اختيار مىكرد . ناصر الدين شاه نيز هر سال از طهران قدم بيرون مىگذاشت ولى به كدام طرف ؟ به طرف شهرستانك و جاجرود و ارنگه ، براى چه ؟ براى شكار جرگه و انتخاب دختران زيبا جهت همخوابگى ذات اقدس شهريارى . اگر از مظفر الدين شاه سخنى گفته نشود كلام ناقص خواهد بود : اين مرد ضعيف النفس سفيه كه دورهء سلطنت يا ايّام رذالتبازى او ننگ تاريخ پرافتخار نژاد ايرانى است وقتىكه در تبريز وليعهد بود روزى با يكى از درباريان محرم خود [ 3 ] و جمعى از خواصّ خلوت از تبريز به عزم گردش به بيرون شهر شتافت . اتّفاق هوا ابرى شد و رعد و برق فضاى آسمان را به ميدان جنگ مبدّل ساخت . و الا حضرت وليعهد يعنى شاهنشاه آيندهء ايران را وحشت عجيبى دست داد ، به طورى كار اضطراب و تزلزل و الا حضرت بالا گرفت كه ملتزمين ركاب و دربارى محرم مخصوص چارهاى جز آن نديدند كه او را به پناه آسيايى كه در آن حوالى بود ببرند و وليعهد به دربارى مزبور كه خود را سيّد اجاق صحيح النسب نيز معرفى مىكرد متوسّل شود . والاحضرت دست به دامان سيّد دربارى شده با عجز و الحاحى تمام از او مىخواست كه جريان كارخانهء قضاوقدر را تغيير داده رعدوبرق را موقوف و